تبليغاتX
منتظران ماه
منتظران ماه
نوشته شده در تاريخ 90/11/07 توسط <-fateme-> |

شكى نيست كه رهبرى پيشوايان الهى به منظور هدايت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و اين امر در صورتى ميسر است كه آنها آمادگى بهره بردارى از اين هدايت الهى را داشته باشند. اگر چنين زمينه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسمانى در بين مردم ثمرى نخواهد داشت.

متاسفانه فشارها و تضييقاتى كه بويژه از زمان امام جواد عليه السلام به بعد بر امامان وارد شد، و محدوديتهاى فوق العاده‏اى كه برقرار گرديد به طورى كه فعاليتهاى امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد نشان داد كه زمينه ‏مساعد جهت‏ بهره‏مندى از هدايتها و راهبريهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اينرو حكمت الهى اقتضا كرد كه پيشواى دوازدهم،  غيبت اختيار كند تا موقعى كه آمادگى لازم در جامعه به وجود آيد.

در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روى سه موضوع تكيه شده است:

الف-آزمايش مردم

چنانكه مى‏دانيم يكى از سنتهاى ثابت الهى، آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان و صبر و تسليم خويش در پيروى از اوامر خداوند تربيت‏يافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد.

در اثر غيبت‏حضرت مهدى، مردم آزمايش مى‏شوند: گروهى كه ايمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‏شود و دستخوش شك و ترديد مى‏گردند و كسانى كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگى در برابر شدائد، پخته‏تر و شايسته‏تر مى‏گردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مى‏گردند.

امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: هنگامى كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسى شما را از دين خارج كند. او ناگزير غيبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى ازمؤمنان از عقيده خويش برمى‏گردند. خداوند به وسيله غيبت، بندگان خويش را آزمايش‏مى‏كند

از سخنان پيشوايان اسلام بر مى‏آيد كه آزمايش به وسيله غيبت ‏حضرت مهدى، از سخت ‏ترين آزمايشهاى الهى است و اين سختى از دو جهت است:

1- از جهت اصل غيبت، كه چون بسيار طولانى مى‏شود بسيارى از مردم دستخوش شك و ترديد مى‏گردند. برخى در اصل تولد و برخى ديگر در دوام عمر آن حضرت شك مى‏كنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عميق، كسى بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقى نمى‏ماند

.پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديث مفصلى مى‏فرمايد: مهدى از ديده شيعيان و پيروانش غايب مى‏شود و جز كسانى كه خداوند دلهاى آنان را جهت ايمان، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏مانند

2- از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاى ناگوار كه در دوران غيبت رخ مى‏دهد و مردم را دگرگون مى‏سازد، به طورى كه حفظ ايمان و استقامت در دين، كارى سخت دشوار مى‏گردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرار مى‏گيرد

نوشته شده در تاريخ 90/11/02 توسط <-fateme-> |


کبوتر بی قرار دل

فاصله مشهد الرضا تا مسجد النبی و بقیع را با التهاب طی می کند.

گاهی بر بام سقاخانه ی طلایی ماوا می گیرد ،

گاهی بر گنبد خضرا می نشیند و زمانی بر زمین بقیع اما باز هم

آرام نمی شود...

نوشته شده در تاريخ 90/11/02 توسط <-fateme-> |

 

ديدار حضرت مهدى عليه السلام

از آنجا كه حكومت ‏ستمگر عباسى، به منظور دستيابى به فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام و كشتن او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى عليه السلام بر اساس طرح دقيق و منظمى كه پيشاپيش، از سوى امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شيعيان) صورت گرفت.

مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه‏» عمه حضرت عسكرى عليه السلام رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدى عليه السلام بوده است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكارى به آن معنا نيست كه بعدها يعنى در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسى آن بزرگوار را نديده بود، بلكه افراد خاصى از شيعيان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مى‏شدند تا به تولد و وجود وى يقين حاصل كنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند.

دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كرده‏اند ، ولى شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكرى عليه السلام با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است:

«حسن بن ايوب بن نوح‏»  مى‏گويد:

ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى عليه السلام رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد عمرى [يكى از وكلاى بعدى امام زمان] بپاخاست و عرض كرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مى‏خواهيد به شما بگويم كه براى چه به اينجا آمده‏ايد؟  همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمده‏ايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى. در اين هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه كه شبيه‏ترين مردم به امام عسكرى عليه السلام بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:

«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مى‏شويد و دينتان تباه مى‏گردد... » .

نوشته شده در تاريخ 90/11/02 توسط <-fateme-> |

 

ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟

 

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

 

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

 

لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟

 

پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت

 

داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

 

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟

 

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟

 

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگرا؟

 

می توان گفت تو را شیعه اثناعشری؟ 

        

 

 برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات 

نوشته شده در تاريخ 90/10/30 توسط <-fateme-> |
اَللّـهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ،

وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، اِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَنَراهُ قَریباً، بِرَحْمَتِـكَ یـا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

نوشته شده در تاريخ 90/10/30 توسط <-fateme-> |

جهانى شدن

از ويژگى كه براى نسل منتظر مى توان در نظر گرفت اين است كه انسان از خويشتن و از خودش بيرون بيايد و جهانى شود. اصلا يكى از ويژگى هاى انتظار اين است كه انسان ها را از درون خودشان بيرون بياورد و از اين كه به مسائل جزئى و زندگى خودشان بپردازند، دورى كنند. خود محورى براى جامعه بسيار خطرناك است.
كسى كه درخت را از خيابان مى كند و در منزل خويش مى كارد، انديشه ى اين آدم در حقيقت، از خودش و خانه ى خودش فراتر نمى رود.
و خود محورى يعنى اين كه خود را در حد خودش و خانه ى خودش ببيند. هر چيزي،در خانه ى او معنا دارد،در درون خانه ى او ارزش دارد، فراتر از خانه ى خودش نمى انديشد، به شهر نمى انديشد، به كشور نمى انديشد، انگار فقط همين نسل است و بس.
انتظار انسان را از خانه ى خود بيرون مى آورد و جهانى مى كند. اصلا ما مى خواهيم نسل منتظر را تربيت كنيم،نه فقط يك شهروند.
اگر بخواهيم يك نوجوان را تربيت كنيم بايد بتوانيم او را با انتظار و مفهوم آن آشنا كنيم. بايد به او بفهمانيم كه تو براى خودت و در چارچوبه ى خودت زندگى نمى كنى، بايد به جهان بينديشى، به حكومتى كه بر جهان حاكم است.
خوش بختانه در رگه هايى كه با عنايت خود امام (عجل الله تعالي فرجه ) در وجود جوانان، به وجود آمده، كاملا ديده مى شود كه مثلا دانش جوى مهندسى اين گونه مى انديشد كه من بايد پاسخ گوى امام زمانم باشم، امامى كه حكومت جهانى برقرار خواهد كرد.
حال اگر ايشان را درك كردم كه به مقصود رسيده ام، در غير اين صورت نيز باز پاسخ گوى او هستم و براى تحقق حكومتش تلاش كرده ام. او از عمل و حاصل عمل ما آگاه است.
و از آن طرف متإسفانه در دستگاه ها و ادارات ما برخى از افراد، گويا با همين رييس كه بالاى سرشان است مواجه اند. مثلا مى گويند ))آقا تا وقتى در اين اداره وضعيت اين گونه است، من مانند شمعك كار مى كنم.)) يعنى شعله ور نمى شوم.

اين حرف در حقيقت حرف آدمى است كه گويى رييسش همين كسى است كه بالاى سرش است. نسل منتظر نبايد اين گونه باشد. او بايد پاسخ گوى امام زمانش باشد، يعنى هر كس كه منتظر است: كارمند، دانشجو، طلبه، پزشك و ... بايد امام زمان(عجل الله تعالي فرجه ) را بالاى سرش ببيند، نه رييس و وزير و رييس جمهور و ... را.
علاوه بر مسئله ى پيش گفته، مسئله ى نياز به ولى و مرشد است. كسى كه به او عشق بورزيم و او را از صميم دل دوست بداريم و به گونه اى عمل كنيم كه گويى ذره ذره ى عمل ما با هدايت او انجام مى گيرد.

 

نوشته شده در تاريخ 90/10/30 توسط <-fateme-> |

تولد حضرت مهدى عليه السلام از ديدگاه علماى اهل سنت

اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انكار مى‏كنند و مى‏گويند :  شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت!

با اين حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته‏اند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى كرده ‏اند.

نوشته شده در تاريخ 90/10/29 توسط <-fateme-> |

صبح

دعایی است که هر روز می خوانی.

آمینی که مستجاب نمی شود این قوم شب زده را

که برای آمدنت لحظه شماری میکنند بدون آنکه دلیلش را در اعماق دلهایشان نفس بکشند.

تردید بین تو واینهمه روزمره گی، جاده های نبودنت را به درازا می کشد

تا خمیده قامتان طفلی انتظارشان را مویه کنند.

ظهر

زمین عطشان ِ لبهایی است که هنوز از پی سالها نور می تراوند وبه خورشید اقتدا کرده اند.

رودها هنوز جانب دستهایی هلهله می جوشند که لب تشنگی را وفاداری آموخت وبرادری را ادب.

آینه ها تکثیر می شوند در رویش روشن ِ تکه هایی که از بهشت ِ تن ِ آفتاب به ارث برده اند

وحنجره ها را داغی سه شعبه می سوزاند که بادهای سراسیمه عطر گیسویش سه ساله را کل می کشند تا مادران جهان تو را رود رود گریه سر دهند.


عصرها

هر سنگی را که برداری زمین بوی خون می گیرد

که زمان را فراموشی سم ِ اسبان وگلاب گیری لاله ها میسر نیست.

هنوز از پی سالها فریاد زنی به گوش می رسد که رسول خورشید است وکاروان سالار ِ شقایق ها

وسجاده ها،تلخی تبی را زمزمه می کنند که زنجیر بر زخمش خون گریست تا چله نشینی عشق از خم چهارم بتراود

هیچکس اسارت را تا این اندازه در وضو وعشق وستاره تکثیر نکرده

که آسمان با هر زبانی سجده کند دلتنگ است.

تا جهان زمانش را به وقت ظهور تو تنظیم کند.


غروب

تاریخ به جمعه نمی رسد که برگی از تقویم غائب است

سالهاست جمعه که نمی شود! غروب از فراز هیچ منظره ای زیبا نیست

وبادها عطر پیراهنی را تازه می کنند

که قصد آمدن ندارد

تا چشمهای کنعانی دنیا نیامدنت را سفید تر گریه کند وزوزه ی گرگها استخوانهای برادریمان را عمیق ر بلرزاند.

تا چشمهای جهانیان ندبه را به اشک بشوید وانتظار را به خون گریه کند.

و ماه پنج انگشتش را از روی حضورت بردارد

که بشر تشنه ی یک آینه توست.


شب ها

غروب بی تو آنقدر کش می آید که استخوانهای مظلومیتمان فریاد رس می طلبد در انتظار بانگ جرسی که از کعبه سر می دهی.

بیداری شبهای انتظارمان را عطر یاس سرشار می کند.

چه بهشت روشنی از گلوی ابرها می بارد

که بعد از دریا تنها تو می دانی ضریح بی نشانش را

مهتاب که بریزد نسیم شانه می زند پریشانی گیسویت را

که رستاخیز زمین نزدیک تر شود.

مرا به سیاهی شب ها چه کار

که هیچ ظلمتی ذره ای از قامت آفتابیت نخواهد کاست.

قسم به نام روشن خورشید وقتی که خیبر را به تحیر وا داشت

وبه فرق شق القمر شده ی عشق وقتی به فزت ربی متوسل شد

از راهی که تو در کوله داری باز نخواهم گشت

حتی اگر تمام جاده ها گام های مسافرت را فراموش کنند

که هر وقت تو به آینه بنگری صبح می شود.

مریم حقیقت

نوشته شده در تاريخ 90/10/28 توسط <-fateme-> |

دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان عجل الله تعالى فرجه  در نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر «سامراء» ديده به جهان گشود.  او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و همكنيه آن حضرت (ابو القاسم) است. ولى پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلى او نهى فرموده‏اند.

از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان، بقية الله است  و مشهورترين آنها «مهدى‏» مى‏باشد.

پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام و مادرش، بانوى گرامى «نرجس‏» استكه بنام «ريحانه‏» ، «سوسن‏» و «صقيل‏» نيز از او ياد شده است. ميزان فضيلت و معنويت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه‏» خواهر امام هادى عليه السلام  كه خود از بانوان عاليقدر خاندان امامت‏ بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمتگزار او مى‏ناميد.

حضرت مهدى دو دوره غيبت داشت: يكى كوتاه مدت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدت (غيبت كبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت ‏خاصه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد.

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.